احمق
که حرفای یه آدم معتادو باور کردی اگه راست می گه بیاد تو ببینیش من هم حاضرم بیام البته واسه م اهمیتی نداره تو چی فکر می کنی من زنگ بزنم به اون التماسش کنم؟ حاضره این حرفارو جلوی خودم بزنه احمق خب معلومه که اون از ترسش حقیقتو نمی گه برات متاسفم که هیچ اشتباهی از جانب من تو این چند سال ندیدی چسبیدی به دروغای یکی مثه خودت من الان بهش زنگ زدم من اون شب که دست شکسته بود کمل مارا رو بهت نگفتم نگفتم مستی در کار نبوده می گه دروغ گفتی به طرفت منم دروغ گفتم تو کافیه اونو ببینی تا حرف من یا اون باور کنی در ضمن من بهش بدبین نبودم خودش کثیف بود واسه همه حرفام هم شاهد دارم خواهرش سعیده که زنگ زدم گفتم چی ÷یش اومده ود دایی اش و علی برادر شوهر خواهرش به اونا زنگ بزن تا سعیدو بشناسی خودم بهت شماره شون می دم البته دوست دارم منو با سعید روبرو کنی و خودت هم بیای اگه شماره علی رو خواستی هرجور شده از طرق مختلف ÷یدا می کنم و شماره احسان دوستش که درباره همجنس بازیش و اون اتفاق می دونه. خاک بر سرت که حتی نخواستی ببینیشو و حرفاشو باور کردی اگه ببینی ش الان که از خانواده طرد شده چیز دیگه ای می گی. در ضمن راحتم بذار اینا به جای گهی که به زندگیم زدی؟ می خوای کارا و اشتباهاتتو با موهوماتی که به گذشته من مربوطه بپوشونی؟ به خدا نمی بخشمت. گندی سر تا پا گند. منتظر هستم که خبر بدی کی وقت روبرو شدن با سعیده.در ضمن راحتم بذار چون می خوام این روا از زندگیم لذت ببرم