پروانه ی ممنوع
دیگر..........
حتی به خواب هایم نیا!
اجازه نداری نقش مجنون را برایم بازی کنی
من از لیلی بودن خسته ام!
کمی فکر کن.........
شاید
من به اندازه پروانه های خشک شده میان کتاب های قطور مهندسیت
خسته وبی اهمیتم
بیرونم بیاور
ومیان دستانت این تن رنگین وپوسیده را پودر کن
اگر هم
دلت راضی نشد
مرا
بدون هیچ نگرانی
زینت سنجاق سر یکی از دوست دختران جفت وطاقت کن
من از جفت بودن خسته ام
بگذار تک بمانم
وبه تنهاییم با هم بخندیم
من از اول هم برای تفریح وسرگرمی تو آفریده شدم
می بینی؟
بس کن
حالا..........
با خیال راحت در آغوش چروکیده زنان هرزه این شهر بخواب
من یک پروانه ام
وزود پودر می شوم
اینجا در آغوش من
پروانه کسب نداری
حالا با خیال راحت برو!
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 12:57 توسط مریم شکری
|