از درخت اساطیر بپرس
امسال او پای هیچ سفره ی هفت سینی ننشست
او می داند بهار را در گوشه ای دنج کشته اند....
وخاک دل مرد ه اش را با انبوهی از گناه اقوام آغشته اند....
درخت اساطیر ریشه در خون دارد
ونام تمام شهیدان گمنام قرن را می داند....
هر بهار
هر نسیم که می تراود
تن به باد نمی سپارد درخت اساطیر.....
او از بادها خاطرات خوبی ندارد....
انگار همین دیروزها وزید
برگ های سبزش از شوق همراه باد پریدند....
لحظاتی بعد جز خاک چیز دیگر نبودند.....
می ترسد این درخت اساطیر از بهار....
بهار یادبود نوباوگانش را در دید وباز دید ها گم می کند
در عطر مرموز شکوفه ی بادام
ودر رخوت خواب نیم ظهر....
.......
یاد نوباوگان درخت اساطیر به خیر باد.....