من

نیلوفر مردابم

بردهانی آکنده از هراس می رویم

با کابوس های مردم شهرم همآغوش می شوم

ودر شب های تلخ و اندوهگین شان فرود می آیم

چیزی شبیه ساده ماندگی یک جهان سومم

آکنده از تمدن زیبایی

تن به وحشت آوار سپرده ام

من یک وطن مرده ام

با هزار آوای خوفناک

از ضجه های زنجیروباران تیر

از اولین بلوغ دخترکان خونین ترم

من نیلوفر مردابم

بر دست های پژمریده ی آناهیت

خسته از باد وتن سپرده به باد

تا یک یک فرزندانم را به دژخیم مرگ بسپارم

در این هنگامه پرآشوب........