کو کو کو..خخ..خدایا می ترسی از صدای من؟
دلهره داری با این نام بخوانمت؟ اینگونه می خوانمت چون اینگونه یافتمت. شبیه به پیرمردی خوابیده در یستری لزج و سرد و تاریک...پیرمردی عاشق ااوراد کو ...کو....کو....
اینگونه یافتمت. در تاریکی نیایشت کردم.درتاریکی انطرف لهیده صورتت را بوسیدم.
مضحک بودی و دروغین..دتیای بی تو دنیای انسانی ست..
+ نوشته شده در شنبه ۲۵ دی ۱۳۸۹ ساعت 2:59 توسط مریم شکری
|