سبز سرو خوب همسایه
هنوز نرفته ای ومن
به اندازه ی یک چلچله مبهوتم
خرگوش بازیگوش باغچه ی سبزهمسایه
با چشمانت که چیزی شبیه سرنوشت من بود
بی محابا کجا می روی؟
![]()
زمان که می رود و از خود چیزی به جا نمی گذارد
چگونه می تواند
مسیری از تمامی دلتنگی من باشد
وقتی که ابد هم برای داشتنت کم می آورد؟
![]()
تو این کوزه سفالینه ی غمناک را می شناسی
ویادگار شتک های باران را
بیداد آباد شهر من
پرشده از جنون ندیدن
اگر احساس های جاری ام را باور داری
مسیر سبزی باش
برای دیوانه ای که با دنده های شکسته از تلاطم سیلاب می گوید
آخر
یکی باید
درغروب دره ی مخوف اوین
پناهگاه مریم ۳ تابلو ایده آل عشقی ما باشد...............
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۸ ساعت 9:7 توسط مریم شکری
|